Snapshot
Go to: Snapshot
5 shares
Culture
via Snapshot by thesnapshot on May 30, 2008
تو اولين روشنفکری هستی که عشق را مسالهای قومی نمیدانی و از تختخوابتريبونی برای سخنرانی نساختهای… سعاد الصباح
Shared by: Noon, Elize, Foad Sa., Pazh, mhmazidi,
[ Back to top]
4 shares
Don’t think twice, it’s all right
via Snapshot by thesnapshot on April 30, 2008
آدمها خیال میکنند دوام نمیآورند، جان سالم به در نمیبرند، نه این بار، نه از این یکی. اما دوام میآوریم، همه، هر بار. دوام آوردن کار سختی نیست. فقط باید یاد بگیری که از دلخوشیها و سرخوشیهای کوچکت، آبنباتهای ترش...
Shared by: Durtarha, Elize, Maryam, Maryam,
[ Back to top]
4 shares
Sans Titre - 4
via Snapshot by thesnapshot on May 02, 2008
اگر هيچ چيز وجود نداشته باشد و همهی ما در رویای یک نفر باشیم چه؟ یا از این هم بدتر، اگر فقط آن پسر چاق ردیف سوم وجود داشته باشد چه؟عمو وودی آلن
Shared by: Zebelkhan, Elize, Durtarha, Maryam,
[ Back to top]
3 shares
And suddenly it’s spring
via Snapshot by thesnapshot on March 22, 2008
مادرجون سرسختانه عقیده دارد که نور خورشید درمان همهی دردهاست. بهار که میشود، مرکز فرماندهی خانهاش را به حیاط منتقل میکند. توی حیاط روی صندلیاش مینشیند و برای دیدنش که میرویم به ما دخترها هم اصرار میکند توی...
Shared by: Elize, Sadegh, Nazli,
[ Back to top]
3 shares
Food is S.E.X
via Snapshot by thesnapshot on March 28, 2008
«هرچقدر که نیمرو غذای فراقه، املت غذای وصله!»مرد هزارچهره / مهران مدیری من از دیشب تا حالا با همین یه جمله نیشم تا بناگوشم بازه…
Shared by: Elize, Maryam, keshvary,
[ Back to top]
3 shares
You say you told me that you wanna hold me but you know you’re not that strong
via Snapshot by thesnapshot on May 07, 2008
من همیشه عاشق چند شب اول بعد از نمایشگاه کتاب بودهام. همان شبهایی که خسته مینشينی وسط اتاق، کتابها را دور و برت پخش میکنی و با یک خط از این و یک جمله از آن، هلههولهخوران شب را به صبح میرسانی. همان شبهایی که...
Shared by: Yassin, Durtarha, Maryam,
[ Back to top]
2 shares
What a dump! What a dump!
via Snapshot by thesnapshot on March 01, 2008
توی هیاهوی مهمانها کسی صدای تلویزیون را بلند میکند. مردی، بچهای را که از زیر آوار بیرون کشیدهاند دوان دوان به تخت بیمارستان میرساند. یکی از مهمانها میگوید: خاموشش کن. بعد طبق معمول اینجور مهمانیها یک نفر...
[ Back to top]
2 shares
My little ninja, my little dancer
via Snapshot by thesnapshot on May 19, 2008
عجیب است که بودن يک نوزاد در اتاق، چطور آن «ور» خوب همهی ما آدم بزرگها را رو میکند. صداها نرم و ملایم میشوند: «هیس! از صدای بلند میترسه.» دستی دستت را میگيرد: «خوشحالی، نه؟» نگاهها ذوقزده میشوند: «وای،...
[ Back to top]
2 shares
Book Club or Baby, Push Me Push You!
via Snapshot by thesnapshot on June 01, 2008
فکر میکنم قبلا قضيهی باشگاه کتاب را در وبلاگ نون جيم خوانده باشيد. راهاندازی باشگاه نتيجهی گپهای ايميلی نصفشبانهی من و نون است. هر دو دوست داشتيم که مطالعهی انگلیسیمان را بيشتر و منظمتر کنيم. اولش قرار...
[ Back to top]
2 shares
Muster Mark’s Quarks
via Snapshot by thesnapshot on June 06, 2008
“Physics is really nothing more than a search for ultimate simplicity, but so far all we have is a kind of elegant messiness.” A Short History of Nearly Everything – Bill Bryson
[ Back to top]